روزی روزگاری در دانمارک

سال 2007 وقتی «روزی روزگاری در دانمارک» را منتشر کردم، دوستی که همیشه با هم صحبت موسیقی کلاسیک داشتیم و قبلاً «سرخ و سفید» را به سمفونی های گوستاو مالر تشبیه می کرد، گفت رمان دومت شبیه کارهای شوستاکوویچ است! من از شنیدن این خوشحال شدم، چون خودم هم موقع نوشتن آن به «آهنگش» توجه داشتم، مثل مورد «سرخ و سفید»، که ساختمانی دایناسوری دارد، با گامهای سنگینی و ماجراهایی که شرح آنها به کندی و با طول و تفصیل می گذرد، مثل سمفونی های مالر، بخصوص شمارۀ پنج، شش و نه. شاید بی جهت نباشد که یک بخش کامل آن رمان (20 صفحه) در سالن کنسرت موقع اجرای سمفونی 6 مالر می گذرد! اما «روزی روزگاری …» با حجم به مراتب کمتر خود (242 صفحه)، دیدگاه های مختلف آدمها از زاویۀ دید خودشان و تنوع و سرعت ماجراها، بیشتر به ملودی های تند و تیز، متنوع و زودگذر آثار شوستاکوویچ شبیه اند. حال چطور سبک و سیاق یک رمان می تواند با موسیقی کلاسیک مقایسه شود، بحث دیگری است که شاید بعدها سر فرصت راجع به آن بنویسم.
«روزی روزگاری …» سرنوشت خوبی نداشت و استقبال خوبی از آن نشد، و این بیشتر به خاطر کاربرد کلمات «وقیح» و گاهاً «زشتی» است که به تناسب بعضی اعمال شخصیت ها به کار برده شده است، بخصوص جایی که افکار آنها به طور مستقیم بازتاب داده می شود. گرچه مسئول این «اشتباه» خودم هستم، اما گناه آن متوجه دوستی که کتاب را غلط گیری می کرد هم هست. موضوع از این قرار بود که من جای کلمات «وقیح» در بدترین حالت سه نقطه و در بهترین حالت کلمه ای معادل و ملایم گذاشته بودم، و به جای عبارات «زشتی» که شاید فقط در برخی کتابهای عبید و ایرج میرزا (و اکبر سردوزآمی!) پیدا می شوند اصلاحات عامیانه تری به کار برده بودم. اما دوستم گفت که دچار خودسانسوری شده ام، بهتر است همان کلمات و اصطلاحات شایسته و بایسته را به کار ببرم تا اصالت کار حفظ شود، اینجا دانمارک است، ادبیات آزاد و … البته خودم هم قبلاً در آثار نویسنده های دانمارکی خوانده بودم که موقع توصیف بعضی چیزها در استفاده از کلمۀ لازم ذره ای خساست به خرج نداده اند! اما افسوس که هیچ فکر نکردم ما ایرانی ها هنوز آمادۀ پذیرش توصیف چیزها در ادبیات به همان شکلی که هستند و در افکار بعضی ها جریان دارند نیستیم. و همین اشتباه در برآورد سرنوشت رمان را رقم زد و بخصوص دستاویزی شد برای همان خیل بخیلان و مفسدانی که در مطلب «سرخ و سفید» ذکرشان رفت، تا هر چه دلشان می خواهد به آن ببندند.
از سوی دیگر همین جو منفی علیه کتاب بهانه ای شد برای ناشری که اسم آن روی کتاب آمده (دیار کتاب)، که برای ارسال و فروش آن هیچ کاری نکند، و البته حق هم داشت، چون پولی بابت آن سرمایه گذاری نکرده بود و فقط قرار بود آن را پخش کند، که با کمال وقاحت نکرد. نتیجه اینکه هیچ سایتی حتی یک کلمه در معرفی آن چیزی ننوشت و به غیر از فروش حداکثر 50 نسخه توسط خودم، مابقی (150 نسخه) باقی ماند. در معرفی این «ناشر» باید بگویم که کار اصلی اش آشپزی است و اشتباهاً توی این رشته بر خورده است. او نه کتاب خوان است نه کتاب شناس و شاید اصلا شش هفت کلاس هم بیشتر درس نخوانده باشد. اما بر اثر قحط الرجال سالها پیش توی این کار افتاد، که داستانی طولانی دارد و جایش اینجا نیست.
با وجود این من در مقایسه با «سرخ و سفید» به دلائل زیادی علاقۀ بیشتری به این رمان دارم، از جمله به این خاطر که زاویۀ دید دانای کل آن با بافت داستان عجین شده، زبانی موجز دارد، حوزۀ عمل داستانی آن گسترده تر است، و از همه مهمتر اینکه رمانی چند آوایی است و در آن به چندین زبان صحبت شده است. جایی که در «سرخ و سفید» همه چیز از زاویۀ دید شخصیت اصلی شرح داده می شود و به اصلاح دوربین نویسنده روی سر سوم شخص مفرد سوار است، در «روزی روزگاری …» که رمانی کلکتیو (جمعی) است و شخصیت اول ندارد، این دوربین ضمن آنکه دست به دست می گردد، نویسنده هم هر جا که لازم باشد آن را از دیگران می گیرد و خودش داستان را پیش می برد. سوای اینها در این رمان شگردها و تکنیک های خاصی به کار رفته که دست یابی به آنها را مدیون خواندن برخی رمانهای دانمارکی هستم، هر چند که به هیچ وجه صحبتی از تقلید مکانیکی در میان نیست.
مجموعۀ این امتیازات و همچنین این واقعیت که «روزی روزگاری …» نادیده گرفته شد و جایگاه شایسته اش را نیافت، باعث شد که از سال پیش دوباره به مرور آن بپردازم و ویرایش جدیدی از آن آماده کنم، طوری که «عیب و ایراد»های زبانی قبل را نداشته باشد. تا کی فرصت انتشار این چاپ از آن به دست دهد.
برای پشت جلد رمان در معرفی آن متن زیر را آماده کرده ام:

کپنهاگ سال 2001 …
یوسف نقاش جوان از ایران آمده که نمایشگاه نقاشی برپا کند، و این آغاز ورود ­تدریجی ایرانی­ های دیگری به صحنه است. کیوسکدار زحمتکش، زن خانه­ دار و شاغل، نقاش بازنشستۀ پیش ­از موعد، معلمۀ زبان فارسی، عروس پُستی نادم، شوهر بیکار، روشنفکر بدبین، صوفی خلوت­ نشین، کمونیست اسلام­ ستیز، پیتزائی حقه­ باز، شاعرۀ فمینیست و … که همه با مسائل کوچک و بزرگ خود درگیرند، مسائلی که در طول رمان ماجراهایی خواندنی می­ سازند، به جاهای مهیجی می­ رسند، و هر کدام به سرانجامی می­ رسد ـ یا نمی­ رسد …

در اینجا می توانید دو بخش از این رمان را بخوانید.

2 دیدگاه برای «روزی روزگاری در دانمارک»

مال خودتان را بیفزایید

  1. دقیقا من هم با همین مشکل روبرو هستم. کلمات رکیک که متاسفانه هیچ کدام از اضلاع مثلث خواننده ارشاد و ویراستار ظرفیتش را ندارند به کنار ، حتی وقتیکه برای وفاداری به زبان اصلی ژاپنی که از آن ترجمه می کنم ، گفته ها و نقل قول های شخصیت ها را کتابی برنمی گردانم ، ویراستار زیر بار نمی رود و «آری» «بلی» «خیر» و … را در دهان شخصیت هایی که اصلا با این کلمات تناسب ندارند می گذارد… حتی «مگر نه؟» در این ساختار خشک جایی ندارد و الزاما آن را با «درست نمی گویم؟» جایگزین می کنند. متاسفانه در ایران ادبیات را با روزنامه نگاری یا مقاله نویسی اشتباه می گیرند ، و البته همیشه همینطور نبوده ، نمی دانم از کی و چرا اینطور شده است

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  2. دقیقا من هم با همین مشکل روبرو هستم. کلمات رکیک که متاسفانه هیچ کدام از اضلاع مثلث خواننده ارشاد و ویراستار ظرفیتش را ندارند به کنار ، حتی وقتیکه برای وفاداری به زبان اصلی ژاپنی که از آن ترجمه می کنم ، گفته ها و نقل قول های شخصیت ها را کتابی برنمی گردانم ، ویراستار زیر بار نمی رود و «آری» «بلی» «خیر» و … را در دهان شخصیت هایی که اصلا با این کلمات تناسب ندارند می گذارد… حتی «مگر نه؟» در این ساختار خشک جایی ندارد و الزاما آن را با «درست نمی گویم؟» جایگزین می کنند. متاسفانه در ایران ادبیات را با روزنامه نگاری یا مقاله نویسی اشتباه می گیرند ، و البته همیشه همینطور نبوده ، نمی دانم از کی و چرا اینطور شده است

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑