حدود وقاحت در ادبیات

مطلب زیر را خواستم در متن معرفی «روزی روزگاری در دانمارک» بگنجانم، اما بهتر دیدم آن را جداگانه بنویسم، چون آنجا خارج از موضوع قرار می گرفت.
همان طور که در آن معرفی نوشتم بعد از انتشار «روزی روزگاری …» خیلی ها نسبت به کلمات «زشت» و «وقیح» آن واکنش نشان دادند و دادشان به هوا رفت. حال بگذریم از اینکه همین آدمها وقتی پایش می رسد همه طرفدار آزادی بیان و آزادی نشر و دشمن سانسور و ممیزی و … می شوند! اما موضوع مهمتری که می خواهم به آن اشاره کنم چیز دیگری است و فکر می کنم بهتر باشد آن را با این سئوال مطرح کنم:
خوانندۀ فارسی زبان چطور باید بفهمد که ادبیات مدرن شامل صحنه­ های «وقیح» و کلمات «زشت» هم هست؟ او که معمولاً به زبانی غیر از فارسی چیزی نمی خواند، و نشر به فارسی هم از این لحاظ تکلیفش معلوم است! هم زمان پهلوی نویسنده ها مجبور بودند تن به خودسانسوری بدهند، و هم زمان جمهوری اسلامی مجبورند! هم آن زمان بخشهای «منافی عفت عمومی» از ادبیات ترجمه حذف می شد و هم زمان حاضر می شود! پس خوانندۀ معمولی فارسی زبان از کجا باید بفهمد که امروزه همه چیز وارد ادبیات مدرن شده، تابوشکنی شده، چیزی برای پنهان کردن وجود ندارد، هر چیزی را به اسم خودش می نامند، و اصلاً آنچه که ما «وقیح» و «زشت» می نامیم می تواند کاملاً طبیعی و عادی باشد؟ کاش خواننده های ایرانی می دانستند که پل آستر جایی در رمان «سفر در اتاق تحریر» راجع به مسائل جنسی قهرمان داستان چه چیزهای نوشته است! یا کاش می دانستند رمانهای میلان کوندرا حاوی چه بخشهای «قبیح» و «زشتی» است، که همه در ایران حذف شده اند!
من به هیچ وجه عقیده ندارم که باید در این گونه مسائل در یک اثر ادبی اغراق کرد، اما حذف یا دور زدن آنها را هم کار صحیحی نمی دانم. اینها همه جزو مسائل زندگی اند و گاهی نویسنده ناچار است بنا به متقضیات داستان به آنها نزدیک شود. این حق اوست. این با «وقاحت نگاری» و «هرزه نگاری» فرق می کند و در غرب هم مرزهای اینها از هم جداست، مگر در «ادبیات» اروتیک، که بحث دیگری دارد. از این گذشته در ادبیات زبان و موضوع از هم جدا نیستند، یکدیگر را تعریف می کنند و با هم یکی می شوند. هر چیزی کلمات و بیان خاص خودش را دارد و بیان و معنا یکی است. به قول براهنی قرار نیست فیل بیان یاد هندوستان معنا کند.
بد نیست اضافه کنم که یکی از داستانهای کوتاهم به اسم «جذابیت آشکار روسپی ها» (که عنوانش را از فیلم «جذابیت پنهان بورژوازی» ساختۀ بونوئل گرفته ام!) شامل این نوع «قباحت نگاری» هم هست. این داستان، که همراه با پانزده داستان دیگر با عنوان «از ایران با عشق» به زودی منتشر می شود، شرح رفتن دو آقای متأهل ایرانی به روسپی خانه ای در کپنهاگ از زبان یکی از آنهاست! شاید سئوال شود حالا این داستان وقیح چه ضرورتی دارد؟ اما نکتۀ اساسی اینجاست که این کار آقایان زمانی صورت می گیرد که زن و بچه هایشان برای گذراندن تعطیلات به ایران رفته اند! اینجاست که ماجرا بعد دیگری به خود می گیرد و چشم خواننده به عیاشی خاصی از نوع خارج از کشوری روشن می شود! آیا این موضوع به کلمات وقیح به کار رفته در آن و سیر و سیاحتی در دنیای آنها نمی ارزد؟! اگر نویسنده ای که در این طرفها زندگی می کند چنین داستانی ننویسد، پس چه کسی باید آن را بنویسد؟! (در ضمن با انتشار این داستان چه حرفهایی که پشت سرم راه نمی افتد و چه دشمنی هایی که با من نمی شود! ولی چه باک! به قول فریدون احمد، اینها هم جزو شیرینی های زندگی است!)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑